دانلود رمان آیین من | جلد 1 و 2 | دانلود رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان آیین من | جلد 1 و 2 | دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان آیین من | جلد 1 و 2 | دانلود رمان ایرانی
4.8 (95%) 4 votes

لطفا به این داستان امتیاز دهید
دانلود رمان آیین من

دانلود رمان آیین من

نام کتاب: آیین من

نام نویسنده: ﮐﺎر ﮔﺮوﻫﯽ از ﮐﺎرﺑﺮان ﺳﺎﯾﺖ ﻧﻮدﻫﺸﺘﯿﺎ

خلاصه: سمانه به عقد آئین همکار و دوست خانوادگی‌شان درمی‌آ‌‌ید درحالی‌که آئین عاشق دیگری است و به اجبار خانوده‌اش با او ازدواج کرده. سمانه به‌خاطر علاقه به شوهرش تصمیم دارد آئین را متوجه حضور خود کند ولی آئین تمام حواسش متوجه آتوسای مرموز است و به سمانه خیانت می‌کند. با ترک آئین توسط آتوسا او کم کم متوجه حضور سمانه می‌شود ولی نمی‌تواند با خودش کنار بیاید. سمانه که کودک سر راهی‌ای را به فرزندی می‌پذیرد و کم کم زندگیش رنگ و بوی عشق می‌گیرد ولی آتوسا بازمی‌گردد و سمانه با تصمیمی ناگهانی همه کسانی را که دوست دارد ترک می‌کند.

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، هم خونه ای

زبان کتاب: فارسی

حجم کتاب: 5 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 360

بخشی از رمان
به او نگاه کردم. چشمهایش درست مثل دو تکه یخ شده بود. گاهی سایش دندان هایش روی هم رو حس می کردم…
مامان شهلا،مادرش به سمتش رفت و آرام کنار گوشش چیزی گفت که باعث شد چند لحظه چشمهاش رو ببنده و بعد هم به زور لبخندی بزنه…
– عاقد اومد!…
مامان خودم بود که اینو گفت و بعد هم اومد در کنار من روی صندلی نشست… زیر چشمی نگاش کردم…حالش خوب نبود…
خیلی آروم گفتم : آئین حالت خوبه؟
مثل همیشه جوابی نداد و من مثل همیشه پشیمون شدم…می دونستم که داره باز هم به اون دختره فکر می کنه… دختری که به قول مامان شهلا قبلاً مجنونش بوده و طفلک نمی دونست آئین هنوز هم مجنونه… مجنون اون دختر… من هم چه قدر ساده داشتم خودم رو قربانی می کردم. به قول مهرداد بعضی آدما واسه قربانی شدن به دنیا میان .
داشت درد می کشید کاش آن قدر مغرور نبود و می زد زیر گریه تا کمی خالی بشه…
بعضی مواقع تقصیرو میندازم گردن خودم که چرا حاضر شدم برم ببینمش البته قبلاً داخل بیمارستان دیده بودمش و حتی حدس نمی زدم که مامان اون[شخص] منو خواستگاری کرده باشه اصلاً نمی دونستم مامان شهلا مامان اونه… بعضی مواقع تقصیرو میندازم گردن مامان که چرا رفت بیمارستان واسه عیادت خاله و بعد هم صحبت رو با مامان شهلا که اونجا سوپروایزره باز کرد و گفت که دخترشم دانشجوی پزشکیه…بعضی موقع ها هم تقصیرو میندازم گردن خود آئین که چرا می خواد منو بدبخت کنه…
مگه گناهم چی بوده که مامانش دوس داره من عروسش باشم نه اون دختره… سقلمه ای که مامان به پهلوم زد منو از فکر و خیال بیرون آورد…به مامان نگاه کردم… زیر لب گفت : بله رو بگو
به آئین نگاه کردم…
آروم به آئین گفتم :تقصیر خودته…
– بعله…
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست