دانلود رمان بانوی قصه | beste | دانلود رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان بانوی قصه | beste | دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان بانوی قصه | beste | دانلود رمان ایرانی
3 (60%) 3 votes

لطفا به این داستان امتیاز دهید
دانلود رمان بانوی قصه

دانلود رمان بانوی قصه

نام کتاب: بانوی قصه

نام نویسنده: beste

خلاصه: همراز خواهری داشته که بخاطر خیانت شوهرخواهرش و جبروت خانواده شوهر میمیره… حالا سالها از اون زمان گذشته و همراز در تلاش تا بچه‌های خواهرش رو از جبروت اون خانواده رها کنه… دراین راه عموی بچه ها مقابلش قرار میگیره… دو نفرکه خاطره ی بدی ازهم درگذشته دارن از دو دنیای متفاوت… پسری مغرور و سرد درمقابل دختری لطیف و بی غل وغش… لحظه های حل شدن این تفاوت واختلاف اونقدر شیرین و قابل لمس شدنه که همتون لذت میبرید…

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، اجتماعی

زبان کتاب: فارسی

منبع: نودهشتیا

حجم کتاب: 6 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 529

بخشی از رمان
فریادش تمام اتاق رو گرفت. صداش پیچید و پیچید و پیچید و مثل یه سیلی محکم خورد به گونه ام. متعجب نگاهش کردم، ناباور. خون توی رگ هام منجمد شده بود. فریادش همراه شد با پرت شدن گلدان بلوری که تکه تکه شد و هر تکه اش با صدا به گوشه ای افتاد. صورتش قرمز بود.
– تو … تو چی کار کردی؟ خیانت؟! خیانت به من؟! من چه اشتباهی مرتکب شده بودم؟
سرش رو خم کرد. مرد عصبانی رو به روی من حالا سرش رو خم کرده بود و سعی داشت اشکی که داشت از چشماش می ریخت رو پس بزنه.
– جز عاشقت بودن، جز پرستیدنت؟
این جمله رو گفت و به سمتم حمله کرد. پایین دامن پیراهن سفیدم رو به دست گرفتم و پریدم روی سکوی انتهای اتاق با صدای لرزان و وحشت زده.
– به همین غروب آفتاب، به بزرگی و عشقت قسم دروغه …
رگ گردنش بیرون زده بود. دستش رو برد تا ضربه ای بهم بزنه تو خودم جمع شدم. دلش سوخت شاید. برای خودش؟ برای تن ظریف زنی که رو به روش بود؟ برای عشقش؟
رو دو زانو افتاد.
– شدیم نقل محافل، شدیم سرگرمی زنانی که سبزی پاک می کنن، شدیم مثال مادران برای دخترانشون!
اشک ریخت، اشک ریختم. دستم که به سمت صورتش می رفت برای نوازش رو نیمه راه نگه داشتم. جز سکوت چه داشتم بگم؟
– تو من رو نابود کردی. دوستم نداشتی؟ به دنبال عشق دوره نوجوانی بودی، چرا با من ازدواج کردی؟ چرا گذاشتی این طور
دوستت داشته باشم؟
دوباره عصبانی شد و از جاش پرید و فریاد زد:
– ها؟! چرا؟!
– من بی گناهم.
– بی گناه؟! ها؟! بی گناه؟! زنی که بوی تن مرد دیگری رو می ده، زنی که پشت درخت های توت ته باغ با عشق کودکیش قرار می ذاره بی گناهه؟
و من فقط یک جمله دارم برای تکرار و تکرار و تکرار.
– من بی گناهم.
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست