دانلود رمان خانه ساحلی | پاتریشیا اسپینال | رمان ترجمه شده | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان خانه ساحلی | پاتریشیا اسپینال | رمان ترجمه شده

دانلود رمان خانه ساحلی | پاتریشیا اسپینال | رمان ترجمه شده
3.7 (73.33%) 3 votes
لطفا به این داستان امتیاز دهید
دانلود رمان خانه ساحلی

دانلود رمان خانه ساحلی

نام کتاب: خانه ساحلی

نام نویسنده: پاتریشیا اسپینال

مترجم: ماندانا قدیانی

خلاصه: زوج جوانی به نام کارل و لیندا اندرسون برای گذراندن تعطیلات آخر هفته شان خانه ای کنار دریا می خرند . ولی یک آخر هفته لیندا به خانه نمی رسد و کارل برایش شروع به نگرانی می کند . چه اتفاقی برایش افتاده؟ چه کسی راننده تاکسی است که دنبال کارل می آید؟ و مردم روستا واقعاً چقدر می دانند؟

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، معمایی

زبان کتاب: فارسی

منبع: romansara.org

حجم کتاب: 1 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 31

بخشی از رمان
موقع ناهار بود و من حدود نیم ساعت داخل ب ار جولی سیلور در غرب لندن بودم . در آن زمان مردی را دیدم که تنها در گوشه ای نشسته بود ، هرچند اسمش را نمی دانستم ولی مطمئن بودم که او را می شناختم . موی خاکستری رنگی داشت و از میان پنجره به رودخانه تایمز نگاه می کرد .
معمولاً موقع ناهار به بار نمی روم ولی تولد یکی از همکارانم بود و ما چهار نفر هم بودیم . از آن ها پرسیدم آیا مردی را که در گوشه ای نشسته می شناسند یا نه . آن
طرف را نگاه کردند ولی هیچ کدام او را نشناختند . نمی دانم چرا نگاهم را فقط به او دوخته بودم تا سعی کنم به یادش آورم .
بالاخره وقتی همگی در حال برگشت به محل کارمان بودیم مرد برگشت و مستقیم به من نگاه کرد . خودم فهمیدم که مرا می شناسد چون بهم لبخند زد . چه کسی بود؟
بعد یادم آمد همان کسی بود که باهاش پنج سال پیش در دانشگاه بودیم .
نتوانستم فوراً اسمش را به یاد آورم ولی انگار قدری مسن شده بود . وقتی داشت از صندلی اش بلند می شد به طرفش رفتم .
گفتم : « کارل ! خوشحالم می بینمت . تو اینجا چه کار می کنی ؟ » دستم را دراز کردم .
« جان ، غافلگیرم کردی ! چه عجب بعد از این همه مدت ! » با من دست داد و بعد هر دو دستش را در دستانم گذاشت .
« من هم از دیدنت خوشحالم . تو اولین کسی هستی که بعد از دوران دانشگاه می بینم . دوران خوبی بودند ، مگر نه ؟ »
معلوم بود که کارل از دیدن من خوشحال شده بود ولی در اول مطمئن نبود چی به من بگوید . خیلی فرق کرده بود و دیگر آن جوان دانشجوی شاد و سرحالی نبود که من می شناختم . ما هم سن بودیم ولی او الان انگار خیلی مسن تر از من شده بود . مویش خاکستری شده بود و صورتش نگاه پریشانی داشت و همچنین لاغرتر از زمانی شده بود که به خاطر داشتم .
کارل به صندلی که تازه ترک کرد اشاره کرد و گفت: بیا بنشین من برات یک نوشیدنی می گیرم.
راهنمایی

آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست