دانلود رمان عشق به توان 6 | کار گروهی | دانلود رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان عشق به توان 6 | کار گروهی | دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان عشق به توان 6 | کار گروهی | دانلود رمان ایرانی
4.4 (88.89%) 9 votes
لطفا به این داستان امتیاز دهید

دانلود رمان عشق به توان 6

دانلود رمان عشق به توان 6

نام کتاب: عشق به توان 6

نام نویسندگان: غزل، مینا، نگین کاربران نودهشتیا

خلاصه: یه اکیپ ۳ نفره دختر که برای دانشگاه تو شیراز قبول شدن اما خوابگاها همه پر بوده، بعد می گردن دنبال خونه که به یه اکیپ ۳ پسر برمیخورن که اونام همین مشکلو داشتن ولی با این تفاوت که خونه پیدا کرده بودن ولی شرط صاحبخونه متاهل بودن اوناس…

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، هم خونه ای، طنز

منبع: 98ia.com

زبان کتاب: فارسی

حجم کتاب: 5 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 397

بخشی از رمان
نفس:
– اه میشا اینقدر آبغوره نگیر اعصابم خورد شد دختر!
میشا با یه صدای حرصی زنگدار در حالی که داشت اشکاشو با دستمال پاک میکرد رو به من گفت:
-تو برو سرتو بذار بمیر، همش تقصیر تو شد!
شقایق در حالی که دست کمی از میشا نداشت و آماده بود کلمو بکنه گفت:
-ننه ی ما رو بگو، نمی دونم تو این چی دیده که بهش مثل چشماش اعتماد داره.
– هوی مراقب حرف زدنتون باشیدا، گفته باشم! منم از کجا بدونم پذیرش خوابگاها پر شده؟
میشا دوباره حالت تهاجمی به خودش گرفت:
– نه مثل اینکه برای آوارگیمون توی غربت بدهکارم شدیم.
– اولا تو گریه تو با آب بینی تو جمع کن صداش رو نرومه بعدشم این هزار بار من از…
شقایق پابرهنه و جفت پا و نمیدونم شیش پل پرید بین نطق بلند من
– بله بله مادموازل؛ شما از کجا باید می دونستین پذیرش خوابگاها پر شده؟ آخه آدم حسابی پس چرا به ننه بابایِ ما گفتی خوابگاه گرفتم؟
نخیر! نمیشه، مثل اینکه باید دوباره آمپر بچسبونم:
– به خاطر اینکه شما تا فهمیدید من برای لیسانس دارم میرم شیراز مثل کنه بهم آویزون شدید! (اینا رو تقریبا که چه عرض کنم کاملا داد زدم و گفتم.)
یه نگاه بهشون کردم دیدم لال شدن. میشا هم گریه اش بند اومده بود و هی سکسکه میکرد؛ یه اهه صدا دار کردم و رو به میشا گفتم:
– دایه فین فین کردنت تموم شد ای شروع شد
میشا همچین مظلوم نگاه میکرد بهم که یه لحظه دلم براش سوخت که فکر کرده می تونه خرم کنه!
میشا با همون نگاش یواش گفت:
– ببخشید!
بعد آروم زیر لب جوری که من نشنوم گفت:
– دوباره مثل سگ پاچه گرفت. دلم خوش بود اومده اینجا دیگه پاچه نمی گیره، واقعا تا الانم نگرفته بودا
با صدای بلند رو کردم بهش گفتم…

راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست