دانلود رمان قتل کیارش | مژگان زارع | رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان قتل کیارش | مژگان زارع | رمان ایرانی

دانلود رمان قتل کیارش | مژگان زارع | رمان ایرانی
لطفا به این داستان امتیاز دهید
دانلود رمان قتل کیارش

دانلود رمان قتل کیارش

نام کتاب: قتل کیارش

نام نویسنده: مژگان زارع

خلاصه: کیارش دولتشاه، در یک میهمانی خانوادگی به قتل می رسد. تمام مدارک نشان می دهند قاتل، دختر نگهبان خانه است اما واقعیت چیز دیگریست.

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، پلیسی-جنایی

زبان کتاب: فارسی

منبع: 98ia.com

حجم کتاب: 11 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 993

توضیحات بیشتر
این رمان قصد تطهیر هیچ قشر و گروهی را ندارد. این رمان قصد توهین به هیچ طبقه ای را ندارد. این رمان صرفاً یک رمان است با شخصیت هایی که نمونه های واقعیش چنین طرز تفکراتی دارند و من فقط روایتگر برخی دیدگاه های آدم های مختلف جامعه هزار رنگمان هستم.
در نهایت این رمان فقط یک رمان است که بستر برخورد تفکرات مختلف درونش را من فراهم کرده ام همین! هرگونه شباهت در اسامی و شخصیت ها و مکان ها قطعاً و حتماً تصادفی است.
بخشی از رمان
مطمئن بودم کسی که مقابلم ایستاده به خودش زحمت نمی دهد راه باز کند حدسم درست بود و با احتیاط از کنارش رد شدم. این بار سعی کردم سراشیبی کلهر را آرام تر پایین بروم مبادا از پشت تپل بودنم را بیشتر از حد ببیند و به این خاطر هم بعدش یک متلک دیگر بخورم.
جرات نداشتم برگردم ببینم دقیقاً کجا ایستاده و مشغول سبک سنگین کردن چی هست ولی سایه بلندی که تا نزدیک قدم های من کش آمده بود می گفت یکی پشت سرم است. صدای بی تفاوتش که گفت: بایست منم مسیرم همونجاست
مثل یک ترمز من را سرجا نگه داشت. قلبم دوباره بنای گاپ گاپ گذاشت. دستمال پود پود شده توی جیبم را با ناخن فشار دادم و چرخیدم
طرفش: من … عجله دارم .. اگر کلاسم دیر بشه استاد درسم رو حذف می کنه
– یعنی با تاکسی خطی زودتر می رسی؟
نفسم را به زحمت بیرون دادم و بی آن که توی چشم هایش نگاه کنم گفتم: می خوام دربست کنم.
– به به مندلی لارج شده چقدر
این را گفت و جلوتر راه افتاد. عرقی را که از کنار موهایم شره کرده بود پاک کردم و نفس عمیقی کشیدم تا مجبور نشوم به خاطر متلک تازه حرص بخورم. همان طور که با گام های بلند جلو می رفت برمی گشت و نگاهی می انداخت تا مطمئن شود هنوز پشت سرش می آیم. مجبور بودم باز تند راه بروم تا خیلی بینمان فاصله نیفتد.
از شیشه ی ماشینی که زیر داربست برجی نیمه ساز پارک شده بود صورتم را ارزیابی کردم. شیشه ی ماشین دودی بود ولی از توی همان هم می توانستم ببینم مقنعه ام کج شده است. مرتبش کردم. دلم می خواست آیینه جیبی ام را در می آوردم و یک نگاهی هم به لپ هایم می انداختم. حتماً از گرما و حرص خوردن زیاد گل گلی شده بود. اما حالا این چیزها مهم نبود. حتی دیر شدن کلاس دکتر طهماسبی هم مهم نبود.
بیشتر از همه شان این سوال نگرانم می کرد که چرا مهرداد دولتشاه خواسته من را برساند دانشگاه…
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست