دانلود رمان قلبم میگه | .f@rnoosh. | دانلود رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان قلبم میگه | .f@rnoosh. | دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان قلبم میگه | .f@rnoosh. | دانلود رمان ایرانی
لطفا به این داستان امتیاز دهید

دانلود رمان قلبم میگه

دانلود رمان قلبم میگه

نام کتاب: قلبم میگه

نام نویسنده: .f@rnoosh.

خلاصه: نگاه به قلب کوچکم نکن که درسینه نهفته است، قلب من در عین کوچکی بسیار بزرگ است،حرفهای زیادی را برای گفتن دارد، شادی هایم،غمهایم،غصه هایم همه و همه در همین قلب کوچک جای گرفته، همین قلب کوچکی که من درسینه دارم که به اقامتگاه همیشگی تو تبدیل شده. به قلبهای حقیری که دنبال <<عشق>> میگردند بگویید: ((عشق حس بزرگیست، اگر بخواهد در خانه تنگ دلشان جا میگیرد))

مشخصات کتاب

ژانر: طنز، عاشقانه، کل کلی

زبان کتاب: فارسی

منبع: نود هشتیا

حجم کتاب: 4 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 367 

بخشی از رمان
 همین جوری بالا پایین میپریدم و اهنگو میخوندم…حالا صداش انقدر که زیاد بود داشت خونه رو منفجر میکرد منم جو گیر خدا نکنه از یه اهنگ خوشم بیاد…. یه لحظه دیدم دستگیره چرخید و در باز شد…قشنگ یه دور سکته رو زدم برگشتم..کم مونده بود پس بیفتم خیلی ناگهانی بود.
دیدم نریمان زل زده به من و منم همین جوری دارم نگاش میکنم…(اخه هنوز تو شک بودم دیگه…)یدفعه ترکید و صدای دادش رفت هوا…
نریمان-دختره دیوونه اخه مگه کری؟؟ سه ساعته دارم زنگ میزنم بعد اشاره به تی وی کرد و گفت:
-کمش کن اون بی صاحابو…والا حقم داری کر باشی و نشنوی…صدای اینتا کشور همسایه هم رفته دیگه وای به حال همسایه بغلی.(خانم صداقتی..)ایش…بیار پایین اون وولوم صدارو…رفته از صبحه کیف و عشقش رو با دوستاش کرده..غر غر و هوار هوارش واسه منه!
منم مثل خودش صدامو انداختم رو سرم…
-خب حالا انگار چه خبره…! حالا خوبه کلید داشتی و اینقدر داد و قال راه انداختی…حالا که تو خونه ای…نداشتی چیکار میکردی…!راهمو کشیدم برم سمت اتاقم که صداش بلند شد..
نریمان- اگه کلید نداشتم که با همین دستام از این لوستر اویزوونت میکردم..خواستم بهش بی محلی کنم و هیچی نگم…یه چیزی قلقلکم داد که بمون و جوابشو بده…غلط نکنم همون کرمم بود..(ا؟نه بابا؟چقدر فکر کردی تا به این نتیجه رسیدی؟؟)(تو فعلا خفه بعدا به خدمت تو هم میرسم..!)
برگشتم سمت نریمان وبا حالتی فوق العاده موذیانه چشمامو ریز کردم که حرصش در بیاد…
-برو بابا…جرئتشو نذاری..اگه من وتونستی دو دیقه از این لوستر اویزونکنی حسابه!
نریمان همونطور که پیش بینی کرده بودم حرصش درومد و گفت:-کی جرئتشو نداره؟
-این ادمی که جلوم وایساده البته بعید میدونم ادم باشه…
-که جرئتشو ندارم دیگه؟
منم خیلی محکم دست به سینه وایسادم و گفتم
-نخیر!
یک دفعه خیز برداشت سمتم…اوخ اوخ این یه حرکت رو پیش بینی نکرده بودم…
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست