دانلود رمان قلب من برای تو، یاد تو برای من | hurieh | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان قلب من برای تو، یاد تو برای من | hurieh

دانلود رمان قلب من برای تو، یاد تو برای من | hurieh
3 (60%) 2 votes
لطفا به این داستان امتیاز دهید
دانلود رمان قلب من برای تو

دانلود رمان قلب من برای تو، یاد تو برای من

نام کتاب: قلب من برای تو، یاد تو برای من

نام نویسنده: حوریه.ا (hurieh)

خلاصه: داستان آذین قصه امون داستان تلخیه داستانیه که شاید خیلیا دوست دارن بالاخره بعد از این همه رسیدن آدما بهم ته همه ی قصه ها رنگ و بوی حقیقی بگیره و نرسه …
حقیقت اینه که همه ی آدمها قرار نیست به اونی که فکر می کنن و قلبشون می گه برسن تلخه اما وجود داره و آذین یکی از هم اوناست یکی از اونایی که پس زده شده قلبش شکست خورده یا به قول خودمون شکست عشقی!

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، طنز، کل کلی

منبع: 98ia.com

زبان کتاب: فارسی

حجم کتاب: 2 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 612

بخشی از رمان
یاد اول :دیدنت بهانه ای بود برای آشنایی!
در حالی که قدم می زدم تا خودمو سریع تر برسونم به مقصدم تا مبادا دلخوری پیش بیاد توی ذهنم به شانس و زندگیم و تقدیرم فحشهای رنگارنگ البته نه با غلظت می دادم آخرشم گفتم:
آخه خدای نازم قربونت برم یکم تحویل بگیر منو مردم به جون خودم اینم شانس دارم آخهههه؟؟؟
بالاخره رسیدم به میدون و دستی برای یه تاکسی تکون دادم.
+سر ظفر؟
سری تکون داد و پریدم صندلی جلو تا پسری که پشتم بود نشینه می دونم یکم خبیثم ولی خب بدم می اد عقب می شینم در ضمن معلوم نیست کدوم گاگول مردی , کنارم قراره بشینه والا!
داشتم پسره رو می گفتم یکم مات نگام کرد و بعد سوار شد منم خودم رو به نفهمی زدم (البته دور از جونم) و به بیرون خیره شدم نگاهم به ساعت افتاد فقط ۱۰ دقیقه وقت داشتم .
+ای لعنت به من که همیشه روانم بهم ریخته است ای واااای که یه دقیقه نمی تونم آروم باشم!!
بله از اون جایی که باید فهمیده باشید تو این چند دقیقه که من ته شانسم من با ده دقیقه تاخیر رسیدم سر ظفر از ماشین پریدم بیرون و به سمت ادرسی که توی دستم بود رفتم نه ببخشید دویدم و خوندم رو رسوندم به در محل مورد نظر !
از پله ها رفتم بالا که دیدم بله رسیدم بالاخرررره لبخند گشادی زدم .
+مطب دکتر سپند میرسیمی دندان پزشک!
خودمو جمع و جور کردم وزنگ مطب رو زدم , کمی بعد زهره ی عزیز با اخمانی در هم به مانند قله های کوه در برابرم ظاهر شد. لبخند گشادی زدم.
+سلام.
چیزی نگفت.
+جوابش واجبه ها…
با دستم کنارش زدم و وارد مطب شدم وکمی چرخ زدم و نگاه کردم.
+می گم توصیفت حرف نداره ها! خیلی جای باکلاسیه ایول!!!
_از رو نری یه وقت؟
به طرفش برگشتم. دست به سی نه به من خیره شده بود.
+من؟؟ رو؟؟…چی می گی؟!
لبخندی زدم و سرم رو تکون دادم و رفتم سمت میزش و با خنده گفتم:
حالا وقت من 15 دقیقه پیش بود جوش نیار, برم تو؟
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست