دانلود رمان مسیر عشق | fereshteh27 | دانلود رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان مسیر عشق | fereshteh27 | دانلود رمان ایرانی

دانلود رمان مسیر عشق | fereshteh27 | دانلود رمان ایرانی
لطفا به این داستان امتیاز دهید

دانلود رمان مسیر عشق

دانلود رمان مسیر عشق

نام کتاب: مسیر عشق

نام نویسنده: fereshteh27

خلاصه: داستان درباره ی دختری به اسم پریناز است که طی اتفاقاتی به اصرار خانواده اش مجبور میشه مدتی رو در اصفهان پیش عمه اش زندگی بکنه و با رفتنش به اونجا اتفاقاتی براش میافته که…

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، طنز

منبع: 98iA.Com

زبان کتاب: فارسی

حجم کتاب: 2 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 221

بخشی از رمان
کلیدم رو از توی کیفم در اوردم وبا خستگی در خ و نه رو باز کردم.بوی قرمه سبزیه مامان کل خ و نه رو برداشته بود.اوممممم…عجب بویی هم داشت. به به…
با صدای بلند گفتم:مامانه گله خودم سلااااام..
مامان با لبخند در حالی که میل بافتنی ویه کاموای سرمه ای توی دستاش بود به پیشوازم اومد وبا همون لبخند مهربونش گفت:سلام دخترم…خسته نباشی.
سریع کفشامو در اوردم وپریدم یه ب**و*س گنده از لپش کردم که صداش در اومد.هیچ وقت خوشش نمی اومد کسی لپشو محکم بب**و*سه…به قول خودش چندشش می شد..ولی کو گوش شنوا؟
به طرف اتاقم هلم داد وگفت:برو دختر… صدبار گفتم منو اینجوری نب**و*س…برو لباساتو عوض کن بیا تا ناهار بخوریم.
-اااا… مگه بابا نمیاد؟
مامان همونطور که به سمت سبد کامواهاش می رفت گفت:نه.زنگ زد گفت تا شب نمیاد.اخر با این کار کردن زیادش خودشو نابود می کنه.
با خستگی به طرف اتاقم رفتم ودر همون حال گفتم:مامان جان شما که می شناسیدش.بابا جونش به هواپیماهاش وشرکتش بسته است.پس بیخودی خودتونو حرص ندید…چون بی فایده است.
مامان چیزی نگفت.برگشتم سمتش که دیدم کنار گاز ایستاده وداره فکر می کنه.همیشه همینجور بود.
بابام شرکت هواپیمایی داشت وخودش هم دو تا هواپیمای شخصی داشت که هم خودش ازشون استفاده می کرد وهم اجارشون می داد.وضعیت مالیمون میشه گفت خیلی خوب بود ..ولی همیشه کمبود حضور پدر رو توی خ و نه حس می کردیم.پدرم مرد اروم وخوبی بود ولی علاقه ی خیلی زیادی به شغلش داشت ومیشه گفت یه جورایی شغلش هووی مامانم بود.حتی می تونم بگم بابا کارش رو از مامانم بیشتر دوست داشت.ولی مامان عاشق بابام بود وهمیشه این کمبود رو تحمل می کرد.بابا هم همیشه یا توی شرکتش بود ویا پیش هواپیماهاش…خلاصه خیلی کم میشد توی خ و نه دیدش…من که برام عادت شده بود .ولی مامان…خب به هر حال همسرش بود و نیاز داشت که شوهرش در کنارش باشه..ولی با این حال همیشه سکوت می کرد و این وسط فقط من بودم که همیشه از این سکوت عذاب اور رنج می بردم.
سرمو تکون دادم و وارد اتاقم شدم.کیفمو انداختم روی تخت ویکی یکی لباسامو در اوردم.خیلی خسته بودم..اگه ناهار قرمه سبزی نداشتیم همین جوری رو تختم ولو می شدم.ولی این شکم گرسنه که این چیزا حالیش نمیشه…
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست