دانلود رمان یه راهی پیش روم بذار | crow96 | رمان ایرانی | دانلود کتاب با بوک یاز
کانال تلگرام بوک یاز

دانلود رمان یه راهی پیش روم بذار | crow96 | رمان ایرانی

دانلود رمان یه راهی پیش روم بذار | crow96 | رمان ایرانی
3.7 (73.33%) 3 votes

لطفا به این داستان امتیاز دهید
دانلود رمان یه راهی پیش روم بذار

دانلود رمان یه راهی پیش روم بذار

نام کتاب: یه راهی پیش روم بذار

نام نویسنده: crow96

خلاصه: داستان دختری به نام طناز فرهمند که طی یک اتفاق با پسرخاله اش عرفان که یک حس تنفر بهش داره همکار میشه و برای گذروندن یک دوره کاری و شراکت مجبور به یک ازدواج صوری و نقش بازی کردن در مقابل همه میشن اما توی این ازدواج صوری اتفاقی می افته که باعث میشه طناز….

مشخصات کتاب

ژانر: عاشقانه، هم خونه ای

زبان کتاب: فارسی

منبع: نود هشتیا

حجم کتاب: 1 مگابایت

فرمت فایل: PDF

تعداد صفحات: 192

بخشی از رمان
 چرا بدت میاد آخه؟ دلیل بیار؛ نکنه بهشون حسودیت میشه؟
اولا که من آدمی هستم که یکدفعه همین جوری از یکی بدم میاد، دوما دلیلی ندارم، سوما من به چیه اونا حسودیم بشه آخه؟ خودم به این خوبی، خوش اخلاقی، خوشگلی، درسخون….
مامان اخلاق و که راست گفتی.
ـ خیلی.
بعد مامان گذاشت و رفت، من موندم و مهمونی و پایان نامه و حوضم.
راستی من چند وقته خاله ماهدخت اینا رو ندیدم؟ بچه هاش و که اصلا قیافشون رو یادم نمیاد. هر سری که همدیگه رو قرار بود ببینیم یا من نبودم یا بچه های اونا! به هر حال من از بچه هاشون بخصوص اون عرفان خیلی خیلی بدم میاد. اصلا فکرش و نکنید، هیچ دلیل هم برای تنفر ندارم. چرا فکرش و می کنم؟ خلم ها…. من که قرار نیست برم.
با خیال راحت و خوش حالی تموم هندزفری رو گذاشتم توی گوشام و صداش و بلند کردم که مهمونی فردا رو فراموش کنم.
این مهمونی مسخره ی بیخود مگه دست از سر من برمی داشت؟ اصلا فکرم و مشغول کرده بود. توی خلوتم هم از دستش راحت نبودم. یه جورایی انگار هم دلم می خواست که برم، هم دلم می خواست که نرم.
مامان ـ  طناز صدام و نمی شنوی؟ دوباره هندزفری گذاشتی توی گوشت؟ کر میشی آخر تو.
ـ خب دیگه نمی ذارم.
مامان ـ همیشه همین و میگی.
اصلا میرم. من باید فردا برم ببینم چه خبره. خب حالا هم به مامانم اینا اعلام نمی کنم که میام، فردا ظهر که خواستن برن منم اعلام می کنم. لباس هم که دارم خدا رو شکر. ( کار همیشگی برای این جور مهمونیا! )
ـ منم میام
مامان و بابا ـ خیلی مسخره ای. حالا حاضر هم که هستی….
راه افتادیم. مسیر خونه ی خاله ماهدخت اینا خیلی نا آشنا بود، به خاطر همین تا خونشون چشمام و روی هم گذاشتم.
بابا ـ بیا اینجا هم برج صدف. چه قشنگ ساختن!
ـ اصلا هم قشنگ نیست.
و راه افتادیم که بریم. زنگ در رو که زدم یه پسر قد بلند حدود صد و هشتاد با هیکل ورزیده و خوش تیپ در رو باز کرد. با صدایی خیلی رسا سلام و خوش آمد گویی کرد.
ـ کی بود مامان؟
مامان ـ پسرخالت عرفان بود دیگه. یادت نیست باهاش بازی می کردی؟
چرا چرا…. این چقدر عوض شده بود. آخرین باری که دیدمش صداش مثل بزغاله شده بود، مسخره اش می کردیم.
هنوز توی شوک بودم…
راهنمایی

_ آدرس اینستاگرام سایت: لینک

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های اندروید، برنامه Lirbi Book Reader را نصب بفرمایید.

_ برای مطالعه کتاب در گوشی های آیفون، برنامه ibook را نصب بفرمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در کامپیوتر از نرم افزار Winrar استفاده نمایید.

_ برای خارج کردن فایل از حالت فشرده در گوشی های اندروید از برنامه RAR استفاده نمایید.

بخش دانلود

– دانلود کتاب نسخه PDF

اگر مشکلی در دانلود این فایل دارید، لطفا گزارش دهید.با تشکر

Leila

لیلا هستم، 25 ساله. علاقه م به کتاب و کتابخوانی باعث شد تا این سایت تاسیس بشه و بتونم قدمی کوچک در راه ترویج فرهنگ کتابخوانی بردارم.از بازدیدتون سپاسگزارم. (لطفا نظر فراموش نشه)

دیدگاه خود را بیان کنید

اولین نفری باشید که نظر می دهید!

avatar
  اشتراک در  
اشاره به موضوع
بستن فهرست